|
سلام دوستان خوبم! خواستم از اینکه به وبلاگم سر میزنید تشکر کنم ، یکم دیر دارم آپ می کنم اما بالاخره دارم آپ می کنم مردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد . =================================================== جوابها :
سلام!!! امروز داشتم euronews ( شبکه خبر کل اروپا که حرف الکی و بی مدرک نمیزنه) گوش می کردم یهو دیدم گفت : "جشنواره فیلم برلین ، برلیناله ، از اول تا آخر ایرانی بود!!" وقتی کامل خبرش رو گوش کردم حال کردم ، توی اینترنت دنبال مکتوب خبرش گشتم پیداش نکردم اینه که خودم هرچی اون آقاهه ( گزارشگره) " این جشنواره که با قرائتنامه ی جعفر پناهی در مراسم افتتاحیه آغاز شد ، با حضور درخشان ایرانی ها به پایان رسید. اصغر فرهادی با فیلم "جدایی نادر از سیمین" توانست خرس طلایی این جشنواره را شکار کند. همچنین گروه بازیگران زن ، شامل لیلا حاتمی ، سارینا فرهادی و سارا بیات نیز خرس نقره ای فستیوال را ربود. این موفقیت نصیب گروه بازیگران مرد نیز شد. بازی فوق العاده پیمان معادی و شهاب حسینی باعث شد تا این فیلم سومین جایزه جشنواره را با اقتدار از آن خود کند. موفقیت های چشمگیر فیلم " جدایی نادر از سیمین " در حالی است که پیشتر ، وزارت ارشاد ایران یکبار مجوز ساخت این فیلم را به دلیل حمایت های اصغر فرهادی از همکارش جعفر پناهی لغو کرده بود." دمشون گرم!!!! توی دنیا بالاخره بجز "بچه های آسمان" با یه فیلم دیگه هم شناخته شدیم! البته یه چیزایی هم راجع به اینکه یک کارگردان مجارستانی با ساخت یک فیلم سیاه سفید در مورد زندگینامه ی پنه ( فکر کنم) که فیلسوف آلمانیه خرس نقره ای برده گفت... اما دیگه اون رو تایپ نکردم... با همین ایرانیا حال کنین اونو بیخیالش شین
پ.ن: داشتم مطالب قبلیم رو می خوندم با پست های مهر ۸۶ دوباره حال کردم... اگه خواستین شما هم بخونینشون.... جالب بودن
«بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستانهاي آمريکا، خطاب به دانشآموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانشآموزان نميآموزند». او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبيرستان فرا نميگيرند، بيان كرد.
سلام بچه ها ،خوبین؟ می خواستم مثل گذشته ها که از شعرهای خودم اینجا میگذاشتم بازم شعر بگم و براتون بزارم... اما هرچی به ذهنم میرسید غمگین بود برای همین خودکار رو گذاشتم کنار و اومدم همین جا تا احساسم رو بدون شعر بگم... احساس که نه... حرف هام رو... یکم از اوضاع احوال دورم ناراحتم خیلی دلم می خواد یه شعر بگم اما نمیشه... موضوع ها اونقدر زیاده که نمیتونم یکیش رو انتخاب کنم و شعرش کنم... از طرفی عقیده دارم شعر باید خودش بیاد راستی من شاعر ماعر نیستم که شعرهام توپ باشه ها... پس چرت و پرت هایی که به عنوان شعر بهتون قالب میکنم رو دست بالا نگیرین و همون شــــــــــر های خودمونی تلقیشون کنین
" زندگی آنقدر کوتاه است که بعضی ها فقط میرسند کارهای ضروری خود راانجام دهند!!!" . فرد هند فاین " در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید" . ارد بزرگ " انسان آن چیزی خواهد شد که خود باور دارد!" . أودنه ساندروُل " پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی" . مهاتما گاندی " برای کوبیدن یک حقیقت ، خوب به آن حمله مکن ، بد از آن دفاع کن" . علی شریعتی " در همه چیز همه چیز هست!!!" . ضرب المثل فرانسوی " بدون باختن برنده نمي شوي" . مثل روسي " وسرانجام اینکه من از حماقت های خود در زندگی پخته شده ام!" . الینُور فلور " از دشمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار" . چارلي چاپلين " بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست" . مثل فرانسوي " شايد بتوانيد دست و پای مرا به غل و زنجير کشيد و يا مرا به زندانی تاريک بيافکنيد ولی افکار مرا که آزاد است نمی توانید به اسارت در آوريد" . جبران خلیل جبران " شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است" . گاندي " تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم" . سانتابان " جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم" . اوبالدیا " كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود" . مونتسكيو " زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد" . ريچارد كارسون
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من، می سپردم که مواظب باش! جنس این جام بلور است، پر از عشق و غرور است، مبادا که بازیچه شود، میشکند، می شکند...
سعی کن با همه چیز کنار بیایی ! فرار نکن ... زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است... انسان درختان را قطع می کند و با آن کاغذ می سازد و روی کاغذ می نویسد درختان را قطع نکنید... روزگاری جاده بودم ، جاده ای غرق تردد ، جاده ای که یک لحظه از رفت و آمد خالی نمی شد. من که بسیار کسان را از ویرانگی به آبادی رساندم حال خود ماندم و تنهایی و ویرانگی خود...
سلامی دوباره به دوستان خوبم!! امروز بعد از ۲ سال دوباره به وبلاگم سر زدم و قصد کردم آپش کنم... حالا دیگه یه دانشجو شدم و اون بچه مدرسه ایه قدیم نیستم که به خاطر کنکور نتونم آپ کنم... امیدوارم زود زود آپ کنم و جبران این ۲ سال بشه...
سلام سلام...
امروز چندتا داستان کوتاه خیلی جالب میخوام بزارم... امیدوارم خوشتون بیاد...!!
زخمهاي عشق چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکي با عجله لباسهايش را درآورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش ميکرد و از شادي کودکش لذت ميبرد.مادر ناگهان تمساحي را ديد که به سوي فرزندش شنا ميکند.مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود ....
تزريق خون سالها پيش که من به عنوان داوطلب در بيمارستان کار ميکردم، دختري به بيماري عجيب و سختي دچار شده بود و تنها شانس زنده ماندش انتقال کمي از خون خانوادهاش به او بود. او فقط يک برادر 5 ساله داشت. دکتر بيمارستان با برادر کوچک دختر صحبت کرد. پسرک از دکتر پرسيد: آيا در اين صورت خواهرم زنده خواهد ماند؟ تصميم مهم در يکي از روستاهاي ايتاليا، پسر بچه شروري بود که ديگران را با سخنان زشتش خيلي ناراحت ميکرد. روزي پدرش جعبهاي پر از ميخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسي را با حرفهايت ناراحت کردي، يکي از اين ميخها را به ديوار طويله بکوب. روز اول، پسرک بيست ميخ را به ديوار کوبيد. پدر از او خواست تا سعي کند تعداد دفعاتي که ديگران را ميآزارد، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد ميخهاي کوبيده شده به ديوار کمتر و کمتر شد. يک روز پدرش به او پيشنهاد کرد تا هربار که توانست از کسي بابت حرفهايش معذرت خواهي کند، يکي از ميخها را از ديوار بيرون بياورد. روزها گذشت تا اينکه يک روز پسرک پيش پدرش آمد و با شادي گفت: بابا، امروز تمام ميخها را از ديوار بيرون آوردم!
جالب بود... مگه نه؟
سلام سلام بچه های گل...!!! اون از دفعه قبل که برای تولد مارال اون قدر دیر آپ کردم ... اینم از این دفعه... که... پس از ۱۵ روز... یادم افتاد... که... که..... که ۱۵ روز پیش.... تولد وبلاگم بوده آقا.........!!!!! حالا یادم افتاده!!! کلی هم نظر بهش بدین دلش نشکنه!!! وبلاگ جونم تولدت مبارک....!!! ایشالله که کلی آپت کنم!!! نظر یادتون نره!!!!!!! تولدت مبارک.....!!!
یک رهگذرم... غریب و تنها.... جز خاک زمین... ابر و خورشید آسمان... کسی نیست همدمم... حیرون و سرگردان.... به هر سو گریزان... ولی منم آدمم.... خدای احد آن بالا... دل کوچک من این پایین... خدای من... دست مرا هم بگیر... به اوجم رسان ای احد... ای صمد... ای ایزد یزدان پناه... این رهگذر تاب و توانی ندارد... جز زجه و درد راه قراری ندارد... این رهگذر غمگین است گوشه ی دلش پر ز خون است... وایا خدایا... درمانم ده... درمان... شفای آسمانیم ده... جرئه ای شراب نوشین...نوش داروی بهشتی ام ده... من رهگذر... خسته و تنها... در گوشه ی دنیا... بی یار و مونس... بی عشق و بیمار... رهاییم ده... فراریم ده... از این منزل مسکین... از این زندگی خشک٬ از این راه بیابان٬ از این درد بی درمان... خدای من... دانی چه گویم... این جمله ها عاری ز دردم....درد دلم را خود دانی... همان درد... همان درد بی عشقی... عشقم بود و بود... ولی حالا... شدم بازیچه ی ناز و ادایش... از آن همه محبت من... یک اخم پر غرور بود جوابم... دل خونینم.... دل خونین... دل سنگم به درد آمد ای خوبین... با کلام پر غرورش٬ با لحن تحقیر آفرینش... دل را شکست خائن... دل را کوباند.... دل را لرزاند.... از جواب دادن به حرفش بیزارم کرد... در یک کلام... خرد و ریزم کرد... با کلامش نالیدم... از درد به خود پیچیدم.... آه... ای خدای من... خدای من.... خدا.... خدا جون... دردم بود.... روی قلبم سنگین است... دل پر ز بغض و کینه است.... خود به دادم برس.... من نا توانم..... رهگذر بیابان و سرابم.... نیلا
|
About
Home
|